آنچه را که با توجّه به شیوۀ تربیتی مبتنی بر قواعد و نظامات تصوّف، که از دوران کودکی تحت نظارت و راهنمائی پدر بزرگ و پدرم، چهلمین و چهل و یکمین پیران و استادان مکتب طریقت اویسی، فراگرفتم این است که یک مرید، سالک و شاگرد حقیقی، قانع به نتایج یافته های دیگران نبوده، بلکه تنها باید خود او در جهت کشف حقیقت کوشا باشد. طلب انسان جهت شناخت، فقط زمانی معتبر است که هدف آن، کشف حقیقت ارزشهای پنهان در ورای ظاهر کلمات، اجسام، ماهیّت ها، موجودیّت ها و غیره باشد. (...) امّا جوهرۀ تعالیم پیامبران چیست؟ چگونه با عرفان ربط دارد و ارتباط آن با زمان ما چیست؟ اگر به گونۀ حقیقی و از روی صداقت به تعالیم و زندگی پیامبران بنگریم، روشن خواهد شد که زندگی آنها وقف ابلاغ و سهیم نمودن دیگران در کشف منحصر بفردشان شده است. روشی که سبب دستیابی پیامبران به کشف خود گردیده، نه بر اساس گفته های پیشینیان ایشان و نه بر اساس ترس و یا اعتماد آنان نسبت به افراد دیگر مبتنی بوده است، بلکه آنها عطشی درونی و سیراب نشدنی برای «دانستن» داشتند که جز با تجربۀ شخصی خاموش شدنی نبوده است. (...) یکی از اصول تصوّف این است که انسان نمیتواند چیزی را که خارج از وجود اوست بشناسد، زیرا شناخت چیزی در تمامیّت آن، مستلزم این است که انسان عین همان چیز گردد. از آنجائی که تشخیص ما از مسائل، بر اساس یک سری قراردادها بوده و درک ما بر معانی سمبلیک آنها پایه ریزی شده و به سبب اینکه احساسات ما مدام در حال تغییر است و حسیّات ما بی وقفه فعّال هستند، نمی توانیم هیچ چیز را که بیرون از خود ماست حقیقتاً بشناسیم. بنابراین بهترین جا برای جستجوی پاسخ دربارۀ هستی و همچنین ضرورت شناخت وجود خودمان، درست درون واقعیّت نامحدود وجود خود ماست. در این معنا، هر کسی خود هم محقّق و هم آزمایشگاه و هم موضوع مورد مطالعه است. (...)
تصوّف، آئین یا طریقی است که به انسان می آموزد چگونه به مقام حقیقی خود، که توسّط پیامبران توصیف شده است، دست یابد. بنابراین تصوّف، واقعیّت دین است. تصوّف راهی است که پیامبران از طریق آن به شناخت خدا و هویّت حقیقی و شخصیّت خود نائل آمده اند. کلمۀ دقیق برای معنای تصوّف، عرفان است که از لغت عربی معرفت به معنای شناخت مشتق شده است. شاید بهترین کلام برای توصیف آن این باشد که بگوئیم تصوّف مکتب خودشناسی است، که به شاگردان می آموزد تا استعدادها و قابلیّت های نهان خود را کشف کنند، ادراک خود را بسط دهند و مرزهای محدودیّت را شکافته و نهایتاً در آسمان وجود خود سیر کنند. (...) هدف نهائی سالک، فنا در حقیقت مطلق، یعنی خداست. رهنمود و دستورهائی که سالک از پیر خود دریافت می دارد، به منظور هدایت او به مرحلة معرفت است. هم چنانکه در قرآن مجید ذکر شده است: «مردانی که نه تجارت و نه کسب، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز باز نمی دارد.»
بایزید بسطامی، شاگرد امام جعفر صادق (ع) فرموده است: «در خرقۀ من نیست مگر خدا.»
تصوّف، روش و نظام تعلیم و تربیتی است که انسان ها را از حالت فعلی طبیعی به مرتبۀ الهی متحوّل می سازد. هر یک از مراحل این سیر با خود نوعی تغییر، انقلاب و دگرگونی برای سالک به همراه دارد. (...) قشرها یا غلاف های متعدّدی بدن را به قلمرو روح وصل می کنند. این لایه ها مستقیماً با مراکز الکترومغناطیسی موجود در مناطق مختلف بدن انسان مرتبطند که هر کدام عملکرد خاصّی داشته و دائماً در ارتباط با اعضاء و غدد گوناگون بدن می باشند. بدن انسان دارای سیزده خازن الکترومغناطیسی مرکزی و شمار زیادی خازن های فرعی است. خازن اصلی در قلب است که توسّط پدر من عقده حیاتی در قلب نامیده شده است. این خازن در تعالیم مکتب عرفان اسلامی اهمّیّت بسیار دارد. حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) فرموده اند: « قلب، کتاب گشوده ای است.» (...) قلب در تعالیم تصوّف (عرفان) جایگاه علم است. به همین دلیل اهمّیّت بسیار زیادی به تمرکز کردن در قلب داده شده و این عمل رجوع به اصل وجود و یا به مرکز و هویّت حقیقی انسان می باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط صوفی
|
درباره وبلاگ
با سلام خدمت تمامی کاربران من در این وبلاگ سعی کردم که درباره فرق مختلف سیر و سلوک با شما عزیزان گژی بزنم امید وارم که دراین راه به یاری مولا علی به من کمک کتید یا علی مدد من نتوانم اسرار خیر سر مستان را با مدعیان بگویم یا حق