تبليغاتX
اداب و سنن فرق مختلف دراویش ایران - مقدمه ای بر مبانی عرفان
مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوفدر پیدایش عرفان نمیتوان به تاریخ مشخصی از حیات آدمی اشاره کرد اما میتوان تصور نمود گام نخست انسان در کسب معرفت و شناخت ، طلوع اندیشه های عرفانی است.این آغاز با شروح حیات آدمی پیوند خورده و در طی زمان به غنای آن افزوده شده تا اینکه در مقطعی از زمان میتوان نمونه هایی براین سیر تکاملی اشاره کرد که عمده محققین آنرا نقطه اوج اندیشه های عرفانی در نظر گرفته و به اصطلاح تقویم زمانی را برای عرفان از این به بعد منظور کرده اند.
در هر حال دادن تعریفی مشخص ازعرفان نیازمند به توجه به مشرب فکری هریک از معتقدین به ادیان مشخصی است چون هریک از جریانات عرفانی متاثر از دین و آئینی هستند که در آن رشد یافته اند.
با این وجود عرفان را معجونی از مکاتب مختلف فلسفی جهان دانسته اند.عرفان آمیخته ای از عقاید برهمن ها، بودائیان ، میترایی، زرتشت و تعالیم یهود ومسیح واسلام است.
هرچند بهتر آنست که گفته شود در هریک از ادیان شیوه ای از پرستش وجود دارد که خدا را نه در شکل خاص و ترس از عذاب و کیفر و به امید پاداش بلکه از سر مهر و محبت و دوستی می پرستند( به تعبیری از روی عشق ) و این اشتراک در شیوه خود اشتراکات فطری را به میان میکشد که در سرشت معنوی انسان به ودیعه نهاده شده و سرچشمه بسیاری از نیات و افعال آدمی است. این اندیشه ممکن است در هریک از ادیان ومکاتب تقریر شود که در اجماع نهایی با اصلاح برخی برداشتهای هر تعبیر و بیان که متاثر از روح مذهبی آن مکتب است به نمونه های مشابهی در شیوه و سلوک برخورد می کنیم که همان عرفان است.
هدف عرفان ارتباط با خدا بطور مستقیم ونزدیک است که از آن به شهود تعبیر میشود. این مهم در شرایطی عملی میشود که دیگر مدعی شناختن در بین نباشد زیرا شناختن محتاج به دو امر شناسنده و شناخته شده است در حالیکه عرفان در مسیر کسب معرفت به جایی میرسد که فقط حقیقت باشد و از خود نشانه ای باقی نمی ماند و این مقام فناست که عموم مکاتب عرفانی در آن وحدت نظر دارند.
عرفان را میتوان به راه میانه ای در مقابل دو نظریه اصالت ماده و اصالت تصور تعریف کرد.زیرا در کنار قبول ادراکات حسی برای نیل به حقیقت آنرا مقدمه ای بر شناخت میدانند و تا زمان حیات تجربه آنرا برای سالک ضروری میدانند اما در آن متوقف نمیشوند. عارف در پی مشاهده باطن حقیقت است که خود مستلزم قطع پیوندهای مادیست تا با حقیقت ازلی که آغاز و انجامی ندارد به وحدت برسد. تجربه ای مافوق تجربه های معمول و متداول.
عرفان ایرانی بعنوان دین محسوب نمیشود بلکه عنوان طریقت را دارد.آزاد اندیشی در عرفان نمودی جهانی دارد و در این طریقت است که انسانها به تمام معنا از قید امتیازات طبقاتی خارج شده و صرف نظر از قومیت و اعتقادات مذهبی در کنار هم مراحل سیر و سلوک را طی نموده و به مدارج بالا میرسند.
در این دیدگاه عرفان بعنوان یک اصل بوده و در کنار آن هر فردی میتوانست به سلیقه و ذوق خود عمل نماید بی آنکه اجبار و الزامی در کار باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط صوفی  |