تبليغاتX
اداب و سنن فرق مختلف دراویش ایران
تعریف عرفان

تصوف و عرفان یک مفهوم کلی و عام است که بر مصادیق گوناگونی اطلاق شده است. بنا براین در تعریف عرفان و همچنین در رد و قبول آن نباید از خصوصیات مصادیق غفلت کرده و مبنای کار را این مفهوم کلی و عام قرار داد.

تعاریف عرفا نیز از عرفان متعدد است. زیرا عرفا در تعریف عرفان و مسائل مربوط به آن همانند توحید،فنا،عشق ومحبت،فقر، اخلاص و رضا، در مواردی موقعیت خاص مخاطب را در نظر گرفته اند_ مثلا˝در برابر جاه طلبان،بر ذم جاه تأکید کرده اند و در برابر مال دوستان،بر ذم مال . گاه با اسیران لذایذ حسی سخن داشته اند و زمانی با گرفتاران علایق خیالی و نفسانی_ لذا ممکن است در پاسخ یک سؤال بیانات گوناگونی داشته باشند.
در مواردی بر اساس موقعیت معرفتی و سلوکی خود سخن گفته اند که طبعا˝سخنان مقام رضا فرق خواهد داشت. حتی یک نفر در حال سکر چیزی می گوید که در حال صحو انکار می کند.
نکته ی دیگر اینکه عرفای دوره های اوّ لیه با اصلاحات رسمی و عناوین اساسی و فن و روش تعریف که بعدها در مراحل مختلف سیر و عرفان پدید آمد آشنایی چندانی نداشتند.
همچنین اظهارات افراد بر اساس اینکه در چه مرحله ای از مراحل سیر تکاملی تصوف قرار دارند،در همه ی زمانها مختلف خواهد بود
اینک نمونه هایی از این تعاریف:
ذوالنون مصری درباره ی صوفیان می گوید :«مردمانی که خدای را بر همه چیز بگزینند و خدای، ایشان را بر همه بگزیند»
و جنید می گوید:«تصوف صافی کردن دل است از مراجعت خلقت و مفارقت از اخلاق طبیعت و فرو میراندن صفات بشریت و دور بودن از دواعی نفسانی و فرود آمدن بر صفات روحانی و بلند شدن به علوم حقیقی و به کار داشتن آنچه اولی تر است الی الأبدو خیر خواهی به همه ی امت و وفا به جای آوردن بر حقیقت و متابعت پیغمبر کردن در شریعت. »

از ابو محمد جریری پرسیدندتصوف چیست؟ گفت:
«الدخول فی کل خلق سنّی، و الخروج عن کل خلق دنّی.»

و ابئ السعید ابوالخیر تصوف را عبارت از آن می داندکه :
«آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نجهی. »

از ابن عطا پرسیدند که ابتد و انتهای تصوف چیست؟ گفت:
«ابتدایش معرفت است و انتهایش توحید. »

ابو محمد رویم گوید:«توحید حقیقی(که هدف تصوف است)آن است که فانی شوی در ولای او،از وفای خود و در وفای او از جفای خود ،تا فانی شوی کل به کل. »

سهروردی می گوید:«اقوال مشایخ _ قدس الله ارواحهم_در معنی تصوف، افزون آید بر هزار قول، که نوشتن آن دشوار باشد، اما این اختلاف در لفظ باشد و نه در معنی.» و سپس می افزاید که «صوفی آن باشد که دایم سعی کند در تزکیه ی نفس و تصفیه ی دل و تجله ی روح. »

ابن سینا به عنوان یک فیلسوف مشایی، در نمط نهم اثر معروفش «الاشارات والتنبیهات» در مورد عرفان چنین می گوید: «العرفان مبتدی من تفریق،وترک،ورفض معین فی جمع،هو جمع صفات الحق للذات المریده بالصدق، منته الی الواحد،ثم وقوف». به این معنی که عرفان با جدا سازی ذات از شواغل آغاز شده و با دست افشاندن به ماسوی، ادامه یافته با دست شستن از خویش و سرانجام با فدا و فنا کردن خویش و رسیدن به مقام جمع که جمع صفات حق است برای ذاتی که با صدق ارادت همراه پیش رفته آنگاه با تخلّق به اخلاق ربوبی، رسیدن به حقیقت واحد و سپس با «وقوف» به کمال می رسد.
خواجه نصیر طوسی می گوید:
«در این مرحله همه اوست و غیر او نیست.... نه واصفی نه موصوفی، نه سالکی نه مسلوکی، نه عارفی نه معروفی و این است مقام وقوف بر آستان حق. »

اینک پس از توجه به نمونه هایی از صدها قول در تعریف تصوف، به نمونه ای از تعاریف مربوط به پس از قرن ششم، که دوران اوج انتظام تعالیم عرفانی است، توجه کنیم:
عرفان عبارت است از علم به حضرت حق سبحان از حیث اسماء و صفات و مظاهرش و علم به احوال مبدأ و معاد و به حقایق عالم و چگونگی بازگشت آن حقایق به حقیقت واحدی که همان ذات احدی حق تعالی است و معرفت طریق سلوک و مجاهده برای رها ساختن نفس از نتگناهای جزئیت و پیوستن به مبدأ خویش و اتصاف وی به نعمت اطلاق و کلیت.

این نمونه ها با هم فرق و فاصله ای دارندکه چنانکه گذشت ناشی از اختلاف حال ومقام گویندگان یا جویندگان این معارف بوده، ونیز مربوط به ادوار مختلف عرفان وسیر تکاملی آن است.
ما نخست به تعریف وتحدید عرفان پرداخته، آن گاه بر اساس اصول ومشخصات شناخته شده ی عرفان،سیر تکاملی آن را در فصل دیگر دنبال خواهیم کرد.
در تعریف وتشخیص عرفان، باید به دو جنبه توجه داشته باشیم :یکی مذهب واعمال مذهبی ودیگر فلسفه ومکاتب فکری. به این معنی که عرفا رابه لحاظی از عابدان وزاهدان دینی تشخیص دهیم واز جهت دیگر آنان را از گروه های مختلف فکری جدا سازیم.اینک این دو موضوع را به اختصار مورد بحث وبررسی قرار می دهیم:
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
شش چيز است که پس از وفات مومن ثواب آنها به او می رسد: فرزندی که برای او طلب آمرزش کند، قرآنی که از خود بر جای گذارد، نهالی که بکارد، چاهی که حفر کند، صدقه جاريه و رسم نيکويی که از خود بر جای نهد و پس از او به آن عمل شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
موسس مسلک حروفیه فضل الله نعیمی تبریزی در سال 719 در تبریز متولد شده و در سال 774 به فرمان میران شاه فرزند امیر تیمور به قتل رسید.
وی ابتدا مشهور در تقوا و پرهیزکاری بود و به او لقب حلال خور داده بودند. در سن 18 سالگی به مکه رفت و در بازگشت مدتی را در اصفهان ماند و سپس به تبریز رفت و مدعی دست یافتن به جدید معرفی کرد.
اعتقادات حروفیه نشات گرفته از عقاید مهر پرستی و زرتشتی و مانوی است. آنچه بطور قطع میتوان بدان اشاره کرد آنست ،حروفیه یک نهضت فکری ایرانی علیه اعراب مهاجم بود که با رنگ و لوای مذهبی و در آمیختن اعتقادات باستانی ایران زمین به ظهور رسید.
از نظر حروفیه همه حروف مقدس هستند و رازی را در خود دارند.در اعتقادات حروفیه چنین آمده که انسان میتواند به ریاضت به کمال که همان الوهیت است برسد.
حروفیه تمام جهان را وابسته به ذات حق میدانند و خلقت عالم شهود را ازلی و جاویدان می شمارند و خدا را جان عالم امکان داسته و قدرتی فراتر از آن نمیدانند که میتواند در قالب شخص آشکار شود. مظاهر خدا در شکل انبیاء و اولیاء قابل ظهور هستند که در شکل نهایی آن تجلی الوهیت است.
جماعت حروفیه هیچ ذکری ندارد. از آداب ایشان اعتراف سری به گناهان است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
آغازی برای پیدایش زمانی این سلسله بطور یقینی و قطعی موجود نیست.اما پیوستگی و قرابت آن با مسلک اهل حق گویای ارتباط این دو با یکدیگر است .این شباهت عده ای را به این تفکر سوق داده که خاکسار گروهی از اهل حق هستند.
خاکساری ها چهار گروهند به نامهای:
خاکسار جلالی-دوده معصوم علیشاهی-دوده نورائی-دوده عجم
خاکساری های جلالی از نام و نشان و فعالیت بیشتری برخوردارند و منسوب به غلامعلیشاه جلالی می باشند .
مراتب سلوک در نزد خاکسار شش مرحله است که عبارتند از :
لسان-پیاله-کسوت-گل سپردن-جوزسپردن-لنگ ارشاد و عشق الله
از نکات قابل ذکر در مورد خاکسار توجه آنان به شاهنامه فردوسی بعنوان یک کتاب عرفانی است که بیشتر در دوده عجم نمود ظاهری دارد و در قالب پرده خوانی و نقالی آشکار میشود.
از مهمترین اعتقادات قابل ذکر در مورد خاکسار اعتقاد آنان به حلول و تناسخ میباشد.
حلول از نظر اینان وارد شدنخداوند در زمانها و جامه های مختلف(دون) به کالبد اشخاص است و هفت دون برای آن ذکر کرده اند. تناسخ عبارتست از اینکه هر انسانی پس از مرگ روحش در انسان دیگری وارد شده تا جزای اعمال پس از مرگ خود را ببیند. این عمل هزار بار ادامه دارد تا اینکه در مرتبه هزار و یکم به حق می پیوندد.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
مولویه خود را منتسب به جلال الدین رومی بلخی ( مولانا) می نمایند که غزلیات عارفانه وی همراه با کتاب مثنوی او از آثار مشهور و جهانی این شخصیت اسثنایی میباشد.
ملای روم در سال 604 در بلخ متولد شد. پدرش از مشایخ زمان بوده و مغضوب سلطان محمد خوارزمشاه و به همین دلیل در سال 609خانواده وی اقدام به ترک خراسان نموده و از راه بغداد به مکه رفتند و در الجزیره ساکن شدندو سپس به دعوت سلطان علاءالدین کیقباد سلجوقی به قونیه دعوت شدند ودر آنجا ساکن گردیدند.
مولانا طی ملاقاتی که با درویش قلندر مآبی بنام شمس تبریزی داشت مدهوش او شده و دست از درس و کتاب و وعظ شسته ودر پی او روان میشود و مرید او میگردد در حالیکه بسیار از او جوانتر است.
عشق به شمس برای اطرافیان وی گران تمام میشود و بر حال وی نگران میشوند لذا مقدمات دوری او را از شمس فراهم میکنند.
با غیبت شمس ،مولانا دچار درد هجران شده و غزلیاتی را سرود که بخاطر شدت علاقه به شمس نام او را بر این اشعار نهاد.
از ویژگیهای خاص سلسله مولویه قبای سفید رنگ بلندی است همراه با کلاه پشمی بلند، که مشهور است خود مولانا در این کسوت بوده و مجالس اینان سرشار از معنویت توام با دعا و سماع و طرب روحانی است که در هنگام جذبه گاه ساعتها چرخ زنان در صحن خانقاه هستند و این مراسم در سالگرد ولادت مولانا در قونیه برپا میگردد.
رقص(سماع) صوفیان مولویه دایره وار است و حکایت از گردش افلاک دارد و طواف عشق است به دور صاحب افلاک که همان خداست. در اشعار مولانا اعتقاد به وحدت وجود و همچنین تناسخ به گونه ای تکاملی قابل مشاهده است (ظهور آدمی از جماد وسپس نبات و بعد حیوان تا اینکه به مرحله انسانیت رسیده است و پس از مرگ نیز از این مرحله بالاتر رفته تا به مقام ملکوت برسد).
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوفدر پیدایش عرفان نمیتوان به تاریخ مشخصی از حیات آدمی اشاره کرد اما میتوان تصور نمود گام نخست انسان در کسب معرفت و شناخت ، طلوع اندیشه های عرفانی است.این آغاز با شروح حیات آدمی پیوند خورده و در طی زمان به غنای آن افزوده شده تا اینکه در مقطعی از زمان میتوان نمونه هایی براین سیر تکاملی اشاره کرد که عمده محققین آنرا نقطه اوج اندیشه های عرفانی در نظر گرفته و به اصطلاح تقویم زمانی را برای عرفان از این به بعد منظور کرده اند.
در هر حال دادن تعریفی مشخص ازعرفان نیازمند به توجه به مشرب فکری هریک از معتقدین به ادیان مشخصی است چون هریک از جریانات عرفانی متاثر از دین و آئینی هستند که در آن رشد یافته اند.
با این وجود عرفان را معجونی از مکاتب مختلف فلسفی جهان دانسته اند.عرفان آمیخته ای از عقاید برهمن ها، بودائیان ، میترایی، زرتشت و تعالیم یهود ومسیح واسلام است.
هرچند بهتر آنست که گفته شود در هریک از ادیان شیوه ای از پرستش وجود دارد که خدا را نه در شکل خاص و ترس از عذاب و کیفر و به امید پاداش بلکه از سر مهر و محبت و دوستی می پرستند( به تعبیری از روی عشق ) و این اشتراک در شیوه خود اشتراکات فطری را به میان میکشد که در سرشت معنوی انسان به ودیعه نهاده شده و سرچشمه بسیاری از نیات و افعال آدمی است. این اندیشه ممکن است در هریک از ادیان ومکاتب تقریر شود که در اجماع نهایی با اصلاح برخی برداشتهای هر تعبیر و بیان که متاثر از روح مذهبی آن مکتب است به نمونه های مشابهی در شیوه و سلوک برخورد می کنیم که همان عرفان است.
هدف عرفان ارتباط با خدا بطور مستقیم ونزدیک است که از آن به شهود تعبیر میشود. این مهم در شرایطی عملی میشود که دیگر مدعی شناختن در بین نباشد زیرا شناختن محتاج به دو امر شناسنده و شناخته شده است در حالیکه عرفان در مسیر کسب معرفت به جایی میرسد که فقط حقیقت باشد و از خود نشانه ای باقی نمی ماند و این مقام فناست که عموم مکاتب عرفانی در آن وحدت نظر دارند.
عرفان را میتوان به راه میانه ای در مقابل دو نظریه اصالت ماده و اصالت تصور تعریف کرد.زیرا در کنار قبول ادراکات حسی برای نیل به حقیقت آنرا مقدمه ای بر شناخت میدانند و تا زمان حیات تجربه آنرا برای سالک ضروری میدانند اما در آن متوقف نمیشوند. عارف در پی مشاهده باطن حقیقت است که خود مستلزم قطع پیوندهای مادیست تا با حقیقت ازلی که آغاز و انجامی ندارد به وحدت برسد. تجربه ای مافوق تجربه های معمول و متداول.
عرفان ایرانی بعنوان دین محسوب نمیشود بلکه عنوان طریقت را دارد.آزاد اندیشی در عرفان نمودی جهانی دارد و در این طریقت است که انسانها به تمام معنا از قید امتیازات طبقاتی خارج شده و صرف نظر از قومیت و اعتقادات مذهبی در کنار هم مراحل سیر و سلوک را طی نموده و به مدارج بالا میرسند.
در این دیدگاه عرفان بعنوان یک اصل بوده و در کنار آن هر فردی میتوانست به سلیقه و ذوق خود عمل نماید بی آنکه اجبار و الزامی در کار باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
آب حیات : چشمه ایست در ظلمات که هر کس از آن بنوشد زندگی جاوید پیدا میکند.کنایه از چشمه عشق ومحبت است.
آب حیوان : تابش انوار وتجلیات الهی را گویند.
آغوش : دریافت رموز واسرار الهی را گویند.
آن : حد فاصل میان گذشته و آینده.
آینه : قلب انسان کامل است.
ابد: امتدادزمان در طرف آینده است و در نزد اهل تصوف ابد وازل از صفات و ویژگیهای حق تعالی است. فرق ابد و ازل در آنست که ازل را آغاز ی نیست و ابد را پایان.
ابر: نزد صوفیان ابر حجابی است که سبب وصول شهود باشد بواسطه کوشش واجتهاد.
اجابت: عهد وپیمان بنده است با حق.
اشاره: خبر دادن از مراد است بدون عبارات والفاظ.

امتحان: بلایی از جانب حق تعالی بر دل سالک تا غیر حق را از دل او پاک کند.

انس: اثر مشاهده جمال الهی است در دل سالک. انس اعتماد به خدا و آرامش به او واستعانت از اوست.
باده: عشق صوفیان مبتدی را گویند. عشقی که ضعیف است و این برای عوام نیز در ابتدای سلوک موجود است.
باده صافی: عشق بی آلایش است. عشقی خالی از هر عیب ونقص. فارغ از لذت وصل یا درد دوری وحرمان
باد صبا : عبارتست از نفخات رحمانیه از جانب مشرق روحانیات. اشاره به نفس ودم رحمت خداوند است.
بار امانت : مراد از امانت تکلیف و عهد و پیمان الهی است.
باران : کنایت از فیض حق تعالی است و رحمت اوست که از عالم غیب بر جهان امکان صادر میشود و ممکنات بر حسب مراتب ومیزان استعداد خود از آن بهره مند میشوند. غلبه عنایات الهی نیز میباشد.
باغ : جهان خرم روحانی است.
بال : نزد صوفیه روشنایی قلب و نرانی شدن آن بواسطه علوم ومعارف الهی است.
بت: مقصود ومطلوب را گویند.
بتخانه: دل عارف کامل است و نیز اشاره دارد به عالم جبروت.
بتکده: باطن عارف کامل که در آن ذوق وشوق معارف الهیه بسیار باشد.
بحر : مقام ذات و صفات بی نهایت حق است که تمامی موجودات به مثال امواج این دریای نامتناهی هستند.
بقاء: نسبت فرد است به حق. بقا نام است برای آنچه باقی وپایدارماند بعداز فناشواهد وسقوط آن.
بلاء : امتحان حضرت دوست است که هرچقدر این بلا زیاد شود گویای قربت ونزدیکی او به حق است.
بوسه : فیض وجذبه باطن است.
پرده : حجاب میان عبد ومعبود است. به مانع میان عاشق ومعشوق هم اشاره دارد.
پیاله: تعین های هستی میباشد که همه آنها آینه حق هستند. کنایت از محبوب نیز میباشد. صفای ظاهر وباطن که هرچه در او باشد عیان میگردد.
پیر : دوستی حق را گویند وقتی که طلب وخواستن به تمام وکمال باشد از آن جهت که استحقاق این دوستی را دارد. به معنای مرشد ومراد نیز هست.
پیرخرابات: منظور محبوب است که جز خدای نیست.کاملان و راهنمایان طریقت.
پیرمغان: پیر طریقت و مرشد کامل.
پیرمیکده: پیر طریقت است که بدان پیر میخانه نیز گویند.
پیمانه : تعبیر دیگریست در بیان دل سالک وصوفی.
تواجد: طلب وجد نمودن است. اظهار حالت وجد وشادی روحانی است بی آنکه وجدی باشد بدانگون که فرد در مثال افراد واجد باشد برای کسب فیض.
تجلی : نور مکاشفه است که از حضرت حق بر دل عارف ظاهر میگردد و دل را میسوزاند و سالک را مدهوش میگرداند.
تسلیم: رها کردن تدبیر به اختیار خویش است و استقبال از قضا الهی به رضایت.
توفیق : جریان امور است بر وفق مراد و میل حق و حقیقت و فراهم آمدن اسباب کار است. توفیق موهبت الهی است که نصیب هر کس شود وی را به آنچه میخواهد میرساند.
توکل: متکی شدن به حق و از خود و خلق نظر برداشتن است .دلبستگی و اعتماد کامل است به پروردگار.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
کاوش در آثار اهل معرفت و اصحاب بصیرت به خوبی نمایانگر این معناست که این بزرگان عقل را موهبتی الهی دانسته که در بالاترین مراتب خود، تجلی تمام اسماء و صفات ذات اقدس اله می باشد. عقل قدسی یا به تعبیری عقل اول جایگاه حضرت ختمی مرتبت (ص) است ، که مجرای فیض وجود محسوب شده و ظهور حقایق و اشیاء می باشد. آنهایی که با تاریخ اندیشه آشنایی دارند تصدیق خواهند نمود که فلسفه با سؤال آغاز و با سؤال به حیات خود ادامه می دهد . اگر به عنوان مثال گلشن راز شیخ محمود شبستری را یکی از منابع عمیق عرفانی در نظر بگیریم ، اولین سؤالی که در ابتدای این اثر گرانبهاء مطرح می شود ، سؤال از تفکر است. عین عبارت شیخ در این باب چنین است:
نخست از فکر خویشم در تحیر چه چیز است آنکه گویندش تفکر؟
و در جواب چنین می فرماید:
تفکر رفتن از باطل سوی حق به جزو اندر بدیدن کل مطلق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 

ای شاه شاهان جهان، الله مولانا علی ای نور چشم عاشقان، الله مولانا علی
آدم که نور عالم است، عیسی که پور مریم است در کوی عشقت درهم است، الله مولانا علی
داوود را آهن چو موم، قدرت نموده کردگار زیرا بدل اقرار کرد، الله مولانا علی
شاهم علی مرتضی، بعدش حسن نجم سما خوانم حسین کربلا، الله مولانا علی
دانننده ی راز همه، انجام و آغاز همه ای قدر و اعزاز همه، الله مولانا علی
ما جمله سرگردان تو، هم واله و حیران تو گوینده ی برهان تو، الله مولانا علی
ای مرغ خوش الحان بخوان، الله مولانا علی تسبیح کن بر زبان، الله مولانا علی
ای شمس تبریزی بیا، بر ما مکن جور و جف رخ را به مولانا نما، الله مولانا علی

خیلی ذکر قشنگیه! شما هم بگویید:
الله مولانا علی ، الله مولانا علی ...
الله مولانا علی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
در معناي درويش
درويش در لغت به معناي نيازمند و سائل مي باشد . اين لغت در ميان صوفيه عارف به كسي اطلاق مي شود كه آن شخص خود را نسبت به ماسوي الله بي نياز بيند و خود را تنها در مقابل خداوند نيازمند تام داند . لغت درويش ساخته و پرداخته ذهن صوفيان نيست بلكه ريشه در آيات قرآن دارد كه خداوند در آيه شريفه 15 از سوره مباركه فاطر چنين ميفرمايد : يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله . يعني اي انسانها شما همه نسبت به خداوند فقير و نيازمند هستيد . و همين فقر مي باشد كه حضرت رسول ميفرمايد : الفقر فخري .( فقر مايه ي افتخار من است )( سفينه البحار ج 2 ص 378 )

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
 

آنچه را که با توجّه به شیوۀ تربیتی مبتنی بر قواعد و نظامات تصوّف، که از دوران کودکی تحت نظارت و راهنمائی پدر بزرگ و پدرم، چهلمین و چهل و یکمین پیران و استادان مکتب طریقت اویسی، فراگرفتم این است که یک مرید، سالک و شاگرد حقیقی، قانع به نتایج یافته های دیگران نبوده، بلکه تنها باید خود او در جهت کشف حقیقت کوشا باشد. طلب انسان جهت شناخت، فقط زمانی معتبر است که هدف آن، کشف حقیقت ارزشهای پنهان در ورای ظاهر کلمات، اجسام، ماهیّت ها، موجودیّت ها و غیره باشد.
(...)
امّا جوهرۀ تعالیم پیامبران چیست؟ چگونه با عرفان ربط دارد و ارتباط آن با زمان ما چیست؟ اگر به گونۀ حقیقی و از روی صداقت به تعالیم و زندگی پیامبران بنگریم، روشن خواهد شد که زندگی آنها وقف ابلاغ و سهیم نمودن دیگران در کشف منحصر بفردشان شده است. روشی که سبب دستیابی پیامبران به کشف خود گردیده، نه بر اساس گفته های پیشینیان ایشان و نه بر اساس ترس و یا اعتماد آنان نسبت به افراد دیگر مبتنی بوده است، بلکه آنها عطشی درونی و سیراب نشدنی برای «دانستن» داشتند که جز با تجربۀ شخصی خاموش شدنی نبوده است.
(...)
یکی از اصول تصوّف این است که انسان نمیتواند چیزی را که خارج از وجود اوست بشناسد، زیرا شناخت چیزی در تمامیّت آن، مستلزم این است که انسان عین همان چیز گردد. از آنجائی که تشخیص ما از مسائل، بر اساس یک سری قراردادها بوده و درک ما بر معانی سمبلیک آنها پایه ریزی شده و به سبب اینکه احساسات ما مدام در حال تغییر است و حسیّات ما بی وقفه فعّال هستند، نمی توانیم هیچ چیز را که بیرون از خود ماست حقیقتاً بشناسیم. بنابراین بهترین جا برای جستجوی پاسخ دربارۀ هستی و همچنین ضرورت شناخت وجود خودمان، درست درون واقعیّت نامحدود وجود خود ماست. در این معنا، هر کسی خود هم محقّق و هم آزمایشگاه و هم موضوع مورد مطالعه است.
(...)
تصوّف، آئین یا طریقی است که به انسان می آموزد چگونه به مقام حقیقی خود، که توسّط پیامبران توصیف شده است، دست یابد. بنابراین تصوّف، واقعیّت دین است. تصوّف راهی است که پیامبران از طریق آن به شناخت خدا و هویّت حقیقی و شخصیّت خود نائل آمده اند. کلمۀ دقیق برای معنای تصوّف، عرفان است که از لغت عربی معرفت به معنای شناخت مشتق شده است. شاید بهترین کلام برای توصیف آن این باشد که بگوئیم تصوّف مکتب خودشناسی است، که به شاگردان می آموزد تا استعدادها و قابلیّت های نهان خود را کشف کنند، ادراک خود را بسط دهند و مرزهای محدودیّت را شکافته و نهایتاً در آسمان وجود خود سیر کنند.
(...)
هدف نهائی سالک، فنا در حقیقت مطلق، یعنی خداست. رهنمود و دستورهائی که سالک از پیر خود دریافت می دارد، به منظور هدایت او به مرحلة معرفت است. هم چنانکه در قرآن مجید ذکر شده است:
«مردانی که نه تجارت و نه کسب، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز باز نمی دارد.»

بایزید بسطامی، شاگرد امام جعفر صادق (ع) فرموده است:
«در خرقۀ من نیست مگر خدا.»

تصوّف، روش و نظام تعلیم و تربیتی است که انسان ها را از حالت فعلی طبیعی به مرتبۀ الهی متحوّل می سازد. هر یک از مراحل این سیر با خود نوعی تغییر، انقلاب و دگرگونی برای سالک به همراه دارد.
(...)
قشرها یا غلاف های متعدّدی بدن را به قلمرو روح وصل می کنند. این لایه ها مستقیماً با مراکز الکترومغناطیسی موجود در مناطق مختلف بدن انسان مرتبطند که هر کدام عملکرد خاصّی داشته و دائماً در ارتباط با اعضاء و غدد گوناگون بدن می باشند. بدن انسان دارای سیزده خازن الکترومغناطیسی مرکزی و شمار زیادی خازن های فرعی است. خازن اصلی در قلب است که توسّط پدر من عقده حیاتی در قلب نامیده شده است. این خازن در تعالیم مکتب عرفان اسلامی اهمّیّت بسیار دارد.
حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) فرموده اند:
« قلب، کتاب گشوده ای است.»
(...)
قلب در تعالیم تصوّف (عرفان) جایگاه علم است. به همین دلیل اهمّیّت بسیار زیادی به تمرکز کردن در قلب داده شده و این عمل رجوع به اصل وجود و یا به مرکز و هویّت حقیقی انسان می باشد.














+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 

آرمگاه شاه نعمت اللٌه ولی
این آرامگاه در شهر ماهان ، در جنوب کرمان واقع شده است. شاه نعمت اللٌه ولی بنیانگذار فرقهای از دراویش ایران بود و در سال ۱۴۳۱ وفات یافت . آرامگاه وی توسط یکی از پادشاهان هندی در قرن ۱٥ بنا گردید، امٌا سایر بناهای این مجموعه در زمان سلطنت شاه عباس در قرن۱۸ ساخته شدند. از ویژگیهای این ساختمان کاشیکاریهای بسیار نفیس آن است. این بنا دارای هفت درب چوبی و یک نماز خانه زیبا می باشد که توسط آیات وسوره های قرآن تزئین گردیده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
با سلام از دراویش ایران چه میدانیم
از سلسله کوی دوست چه میدانیم ؟ از حلقه ذکر چه میدانیم ؟ از جمع خونه چه میدانیم ؟
ذکر جلی چیه ؟ ذکر خفی چیه ؟
درویش کیست ؟ درویشی چیست؟درباره مرحوم درویش امیر حیاتى:دلخوش به سیر رویاهاخاطرات مثل برق مى گذرند. حدود ۴ سال پیش، اواسط آذرماه، با آن سرماى گزنده که نمى دانم به واقع از هوا بود یا از دل هاى ماتم زده، در تالار وحدت، مراسم تشییع پیکر سید بزرگوار استاد خلیل عالى نژاد برقرار بود که براى اولین بار سعادت دیدار با پیرى نورانى را یافتیم که با صدایى آسمانى و حزن آمیز در سوگ نازنین یارش، نواى «فانى فانى» سرداده بود و زخم دل ها را مرهم مى نهاد، و این وجود نورانى کسى نبود جز سراینده و نوازنده نواى ماندگار «على گویم على جویم»، و کیست که خاطره اى از زمزمه این «على گویى على جویى» زیر لب، نداشته باشد...
• • •

درویش امیرحیاتى، عارف شوریده حال و سالک بر حق راه حق، در سال ۱۳۰۰ در شهر صحنه کرمانشاه دیده به جهان گشود. تنبورنوازى را ابتدا در ۱۲ سالگى نزد پدر خود على قلى و سپس نزد «سید نصرالدین جیحون آباد»، پیر و مراد معنوى اش- که تا آخرین لحظات عمر وفادار درگاهش باقى ماند- به تکمیل آموخته هایش پرداخت. درویش سراسر شور و شیدایى بارگاه حضرت على (ع) در جوانى ۱۴ مرتبه، پاى پیاده به زیارت نجف اشرف نائل شد. صداى آسمانى ساز و گرمى آوازش که به راستى دل ها راتسخیر مى کرد حاصل ریاضت و درون سازى هاى همان دوران بود. خودش علت نمایان شدن گرمى در جامه و سحرانگیزى پنجه اش را مرهون کرم و اثر باطنى لطفى مى دانست که در زمان جدش، خلیفه۱ «شاه قلى» از طرف حضرت سلطان سماک به خاندانش عنایت شده بود.با این که به طور کلى نوازندگى اش به خطه صحنه تعلق داشت، لیکن در تنبورنوازى شیوه اش منحصر به خود بود. روش مضراب کارى و پنجه خاص اش بر روى سیم هاى سازش، که نداءالحقش مى نامید (تنبور کاسه بزرگ ساخته مرحوم استاد نریمان) در نرمى و روانى مثال زدنى بود. با آن که روایتگر صادق و اصیل مقام هاى باستانى و حقانى موسیقى تنبور اهل حق مى بود اما در اجرا سبکى متفاوت از هم ردیفان خود داشت، شوریدگى و قلندرى- که البته از خصایص تنبورنوازى صحنه است- را مى توان به حد اعلى در شیوه نوازندگى او سراغ گرفت. سونوریته مخصوص، نحوه اداى جمله هاى موسیقایى و سکوت هایش از او یک استاد صاحب سبک تمام عیار ساخته بود و بسیارى از روایت هایش مثل «مقام طرز» وى در بین نوازندگان تنبور از شهرت خاصى برخوردار شد.
او همچنین در مقام خوانندگى نیز رویه اى منحصر به فرد داشت. اولین کسى بود که تلفیق شعر فارسى با همراهى تنبور را ابداع کرد. زیرا تا پیش از او تنها آواز کردى با تنبور خوانده مى شد. صدایش گرم و شیوه آوازش سیال، گیرا و چندوجهى بود، به طورى که براى مثال در همان مقام «طرز» وى با چند شیوه آواز کاملاً متفاوت اما متصل وى روبه رو هستیم، ضمناً هم او بود که در سال ۱۳۳۹ صداى تنبور را از طریق رادیو و با آهنگ جاودان «على گویم على جویم»، براى اولین بار به گوش مردم ایران رسانید و بدین طریق سهم بزرگى در اشاعه و شناساندن این موسیقى به ایرانیان ایفا کرد.
با آنکه به علت زندگى درویشانه اش هرگز به طور رسمى مبادرت به برگزارى کلاس تنبور نکرد لیکن بسیارى از نوازندگان معاصر تنبور مستقیم یا غیرمستقیم از محضر گهربارش بهره برده اند. حاصل طبع موسیقایى اش در کاستى با عنوان «على گویم على جویم»- حاوى مقام هاى باستانى در سال ۷۹ و با همکارى شرکت ماهور- منتشر شد. همچنین به درخواست یاران و دوستدارانش بارها با تواضع و از روى مهر در مراسم مربوط به موسیقى آئینى و جشنواره ها شرکت کرد و اجراهایى کم نظیر از خود باقى گذاشت ولیکن دریغ که بسیارى از دیگر ساخته ها و اجراهاى ملکوتى اش هرگز مجال انتشار نیافتند.
با این همه موسیقى تنها قطره کوچکى از بحر بیکران وجودش بود. او عارفى بزرگ با شخصیتى ساده، دوست داشتنى و در عین حال بسیار عمیق و شوریده بود و از آن شیفتگان بارگاه على (ع) مى بود که نه تنها به زبان روز و شب به مدحتش مى پرداخت بلکه با تمام وجود پاک باخته آن آستان بود. از آن دسته مردان سترگ و اسوه اى که فقط در قصه هاى قدیم مى توان شرح حال امثالش را خواند و به درستى که زندگانى پرفیضش از همه نظر تجلى یک افسانه باشکوه اما حقیقى بود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط صوفی  | 
باسلام در این وبلاگ میخواهم درباره سلسله های مختلف دراویش ایران گفتگوی انجام بدهم امید وارم شما دوستان من را یاری نماید

باسپاس فراوان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط صوفی  |